وقتی تو با من نیستی

وقتی تو با من نیستی از من چه میماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه میماند
از من چه میماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه میماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری بر لباس تن چه میماند
از روزهای دیر بی فردا چه میاید
از روزهای رفته ی روشن چه میماند
از من اگر کوهم اگر خورشید اگر دریا
بی تو میان باغ پیرامان چه میماند
بی تو چه فرقی میکند دنیای تنها را
غیر از غبار و ادم و اهن چه میماند
وقتی تو با من نیستی از من که میپرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه میماند

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت   توسط سیلوانا
|
