ممنونم

بده دستات رو به من تا باورم بشه پیشمی
میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یک استخون به اسم تن
تو خیالم هم نبود با تو عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمیدونم چی بگم تا باورت بشه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز
عشق تو ، تو لحظه هام حدثه ساز و لحظه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت میکنی
هر چقدر بد میشم و باز تو نجابت میکنی
هر کجای دنیا باشم در منی و با منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
میدونی با تو پرم از شعر و ستاره
میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره
میدونی در تو این خدا بوده
که تونسته گل عشقو بکاره

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت   توسط سیلوانا
|
